اخبار > پیام صوفی



  چاپ        ارسال به دوست

پیام صوفی
سمینار مقدماتی

پیام صوفی

از وقتی ذهنم یاری می کنه، روالم این بود: کسی که جواب سلامم رو نمی داد، یه عالمه حرف تو کله ام می ساختم از این رفتارش و با حالی پر از سرخوردگی و خشم تا ساعتها خودم رو هم داغون می کردم.. دیگه وا مصیبت اگه کسی با بی حالی یا تندی پاسخمو می داد، به کمتر از عذرخواهی خواستن و اقرار به اشتباهش، راضی نمی شدم.. وای از این توقعاتم که  مثل خاک، منو به کف زمین میخکوب کرد.با استفاده از تکنیکهایی که در به سوی تعادل آموختم تونستم  ، به همه همنوعانم بدون توقع و چشم داشتی عشق  ورزم، یه عالمهاز  نیرو و اقتدار گرفتم؛ همین امروز وقتی به عزیزی که داشت قبض پارکینگ رو می گرفت، سلام کردم و جوابی نشنیدم.. یه لحظه این نفس وامونده، تو مخم رژه رفت که پیام دیدی: آدمت حساب نکرد 😁 اما به لطف خودش، سریع این رو  دیدم و از ماشین پیاده شدم و آروم شونشو مالیدم و گفتم: داداش گلم، سلام به روی ماهت.. جداً خدا قوت.. انگار یخ ریختم روی آتیش.. اون چهره گرفته و تو هم، باز شد و گفت: ای وای ببخشید، حواسم پیش شما نبود.. خیلیییییییییییی چاکرتم .. چش مایی😊😁 یا از چهره مادر عزیزتر از جانم بگم.. چندشب پیش که خدمتشون بودم، خیلییییی بی حوصله و کسل بود.. اگر تا قبل از آشنایی با تکنیک بود، شکی ندارم که بهش می گفتم: باز چی شده که انقدر بداخلاقی.. اما رفتم کنارش و گفتم: مامان، امروز خیلی خسته ای؟ درسته؟ اونم فقط گفت: بله بغلش کردم و گفتم: قربون خستگیت... الان برو استراحت کن.. خودم ظرفها رو جمع و جور میکنم و می شورم.. وای که دلم میخواست اون ثانیه نگاهش تموم نشه که پر از مهربانی بود... پر از عشق.. لبخند پر از آرامشی رو لبهاش نقش بست و گفت: نه تو هم کارارات مونده، اما خودمم دیگه نمی تونم، فردا انجامش میدم.. و اون شب همه کاراهای نیمه کارشو انجام دادم و از اون شب، تونستم باعث آرامش و راحتی مادرم باشم.. چیزی که قبلاً نبودم یه موجود لوس و ننر و از خودراضی بودم. قدردان به سوی تعادل.. کامبیز و پروردگارم هستم.🌹🌹🌹


٠٨:٤١ - دوشنبه ١٢ شهريور ١٣٩٦    /    شماره : ٢٤    /    تعداد نمایش : ١٨٧


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: